تبليغاتX
هزارویک سال

                                                                                 ...........................................

                   می خوام قهر کنم با همه ی اونایی که شازده کوچولوها رو دوس ندارن

                                              زنده باد شازده کوچولوها

                                             آسمان فردا برای آنهایی که شازده کوچولوها را می خندانند

                                                                                                                   نقطه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 13:59  توسط فرشید  | 

امروز بارون میاد و کسی نمی‌خنده و من دوس دارم برم به لک !

دنیایی که توش عاشق خودتی فقط، و این خوبه!

دنیایی که فقط خودم رو دوس دارم و نه هیچ کس دیگه‌ای رو!

سرد است اما زیباست!

ابریست آسمان و بیرنگ و شب‌ها بدون ستاره!

اما راه روشن است و ستاره‌ی من سوسو می‌زند هنوز!

شب‌هایم روشن است، هرچند آفتابی نیست و روز نیست و زیبا نیست!

مثل سفر شازده کوچولو باید دور شم از اونایی که دوستم دارن شاید!

و دوس دارم برم به لک !

و تنها باشم و تنهایی رو دوس داشته باشم و خودم رو!

شاید واسه اینکه تنهام تنهایی رو دوس دارم!

شایدم...!

 

                                       ........................................

 

                                                                   .........................................................

ستاره‌هام دیگه نور نمی‌دن و تاریک شدن!

ستاره‌ها نور می‌دن که ما ببینیم که ستاره‌مون واسه ما سوسو می‌زنه!

حالا قهر کردن و ببین که چند تا ستاره داری؟!

و می‌دونم که خیلیا خیلی چیزا دارن!

و تو خیلی چیزا نداری!

ولی ببین که کیا، کیا بودن و چیا داشتن و حالا جی هستن و جی دارن!

و ببین که کیا، جی بودن و جی داشتن و حالا کی ‌هستن و جی دارن!

و ببین که نقاش کور چه زیبا می‌کشد و نوازنده‌ی ناشنوا و شاعر، بی‌ معشوق و من بی‌ همه ‌چیز!

به خدا هیچ‌کی خدای خودش نیست!

خودت رو پیدا کن و خدات رو بشناس و ستاره‌هات رو بشمار!

ستاره‌ها کم شدن چون کمن اونایی که ستاره دارن!

برای ستاره‌ها هم که شده، خودت رو خودت رو پیدا کن و خدات رو بشناس و ستاره‌هات رو بشمار!

به خدا هیچ‌کی خدای خودش نیست!

ستاره‌ها واسه ماست، بیا دیگه به لک نریم!

                                            ...............................................

دیگه دارم خودم رو گم می کنم!

خدای من!

به من کمک کن!

             ........................................................

                                                          

                                                     ....................................................

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:52  توسط فرشید  | 

می خوام بت بگم که هنو یه دوستیم

هرجند نیستیم با هم

ولی به یاد هم هستیم

و این خوبه

واسم مهم نی که دیگه نیستی یا چرا نیستی

هر چیزی یه دلیلی داره

فقط واسم مهمه که به یادم بودی و به یادت بودم

شاید همین کافی باشه

دوس دارم که خودت رو دوس داشته باشی

چون زندگی زیباست

و روح تو برای من یه رویاست

آرزوهای خوب برای تو دوست من

فیلن بای

...The Atika mind

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 16:24  توسط فرشید  | 

می‌خوام با یکی دوست شم

شاید اون نخواد

من می‌خوام ولی....

به کمکم  احتیاج داره

می‌دونم!

به کمکش احتیاج دارم

نمی‌دونه اما!

 

دوست دارم باش دوست شم

شاید دوست نداشته ولی...

دوست دارم که دوست داشته باشه

اینکه دوست بشیم!

 

دوست شدن با کسی که نمی‌دونه دوسش داری

یه مشکل...

کلید می‌خواد!

اگه کلید رو گیر بیارم

دوست دارم قفله هنو باشه

 

تنهام

بدون اون....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 13:36  توسط فرشید  | 

گاهی اوقات همه چی اونجور که فکر می کنی هست نیست

فکر می کنم ما اونجور که دوست داریم فکر می کنیم

و فکر کنم این بده

یعنی چیز خوبی نیست

یه دوست داشتم که دوستم بود

و بعد دیگه نبود

فکر می کردم  دیگه نیست

ولی بود

من نبودم

درکش شاید سخت باشه

ولی همیشه اوجوری که باید باشه نیست

گاهی مامانا جاشون رو خویس می کنن ولی بچه رو حلالش می کنن

چی بگم

دوس دارم که دوستم دوباره دوستم باشه

اگه دوس داشته باشه

من ....

فکر کنم باید بهتر فکر کنم..................

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10:33  توسط فرشید  | 

دور و برم همه اینجورین!!!

خرشون که از پل گذشت پل رو میشکونن بعد فراموش می کنن که پلی بوده!!!

حالا منم و خرم!!!!

خدایا فقط یه چیز ازت می خوام

کمکم کن!!!
می دونم که هرچی هست از خودمه!!!

مشکلاتم رو می گما!!!

ولی به هر حال نیاز به راهنمایی دارم

کسی رو غیر از تو ندارم

منم و تو!!!!!

از همه دورم به جز خودم و تو!!!

با خودم دوستم ولی نیاز به یه دوست جدید دارم که تنها نباشم

خدایا دوست دارم تو اون دوستم باشی

خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

My helpping .......

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:26  توسط فرشید  | 

 استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

منبع: http://www.mitridats.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:30  توسط فرشید  | 

ناله می‌کنم

اما

ناله من از غم نیست

ناله من از بی‌دردیه غم‌زده‌هاست

 

نله من از این است که گویند سیب سرخ نیست

ناله من از گریه‌ی طفل نیست!

ناله من از مادریست که می‌گوید زندگی خوش نیست

از آن پسر که در باغ می‌گرید

                          خنده به دل ندارد

                                           گاهی تبسمی به لب!

آه پسر!

آسمان شب را نگاه کن،

                       پر از ستاره

آن یکی مال تو!

داره بهت لبخند می‌زنه

سال‌هاست که داره بهت لبخند می‌زنه!

                                    شاید ببینی!

کاش می‌دیدی!

 

کاش به دیده کور بودی تا که به دل میدیدی!

می‌دیدی که انار چه زیبا، شیرین است.

 

اما سیب سرخ نیست

                   و انار زیبا!

   برای تو که ستاره نداری

                       شب چه سیاه است.

کاش در دل، دیده‌ای داشتیم! 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 15:40  توسط فرشید  | 

دیروز آسمان آبی بود

امروز آسمان آبی است

فردا هم آسمان آبی خواهد بود

آسمان آبی را کسی نمی‌تواند از من بگیرد

این یک هدیه است برای من و برای تو

اگر بخواهیم

 

آسمان آبی خیلی چیزها می‌دهد

آسمان آبی کوچک‌ترین چیزی است که هدیه می‌دهد

و بزرگ‌ترین بهانه است برای خندیدن

اگر بخواهیم

 

اگر بخواهیم

خیلی چیزها داریم برای خندیدن

من و تو

 

اگر بخواهیم

می‌توانیم خندیدن را یاد بگیریم

 

اگر بخواهیم

آسمان آبی مال ما می‌شود

 

من آسمان آبی را از خود دلگیر نمی‌کنم

اگر بخواهم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 17:53  توسط فرشید  | 

دفتر مشقم رو عوض کردم. از این به بعد تو این یکی می‌نویسم. یه جورایی می‌شه گفت این یه هدیه تولد واسه وبلاگمه. بهم تبریک نگین شب خوابای بد می‌بینین. شایدم وقتی بیدار شدین یاد مسخ کافکا بیفتینا...
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:48  توسط فرشید  |