تبليغاتX
هزارویک سال

الیور تویست

                چارلز دیکنز

چارلز دیکنز، نویسنده‌ی بزرگ انگلیسی که در سال 1812 به دنیا آمد. را استاد گریه و خنده می‌نامند، چون در همه‌ی آثارش،همیشه طنز و تمسخر نیز حضور دارد.

سخنی از کتاب الیور تویست

·         تنها ادبیات است که همچون آینه‌ای هم جسم مادی و هم جهان خیال آدمی را به او نشان می‌دهد.

 

کلی گویی من از کتاب:

برای یک پسر بچه‌ی ده ساله‌ی گرسنه، یتیم، بدون خانواده وآشنا،بدون خانه و سرپناه، با تنها یک پنی در جیب که بشود با آن یک تکه خرید. لندن سال 1830جای مناسبی نبود.

اما الیور دوستانی پیدا می‌کند. فاگین، داجر و چارلی. آنها به او غدا می‌دهند و با او بازی می‌کنند. اما چند روزی نمی‌گذرد که الیور در می‌یابد، که این دوستان از چه قماشی هستند و بازی آنها چه نوع بازی است...

 

احساس من از کتاب:

سخته، واقعآ سخته اگه که بچه‌ای به این سن و با تمام تنهایی‌ و شاید بد اقبالی بتونه در مقابل نفس خودش بایسته و با تمام مشکلاتی که داره برای راحتی خودش، حتی دست به کوچک‌ترین کار ناشایستی نزنه و در مقابل پیشنهاد دیگران برای انجام کارهایی که اون رو می‌‌تونه از این زندگی زجر آور نجات بده ایستادگی کنه. اما اون تونست. تا به ما بفهمونه که خواستن، توانستنه و آنچه نتیجه‌ی تلاش آدم برای رسیدن به هدفی که ارزش تلاش رو داره چیزی جز خوبی و خوشی رو برای اون در بر نداره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 16:37  توسط فرشید  | 

رولد دال

           نویسنده‌ی کتاب‌های کودک، نوجوان و جوان

رولد دال، نویسنده‌ی نروژی تبار انگلیسی، از موفقترین و مشهورترین نویسندگان ادبیات نوجوانان بود و در میان کودکان و نوجوانان سسراسر جهان خوانندگان بسیار داشت، و دارد. نگاه انتقادی او به آدم‌ها، که با بیانی تند و تیز و نکوهش‌گر و هجوم‌آمیز همراه است به خواننده‌ هشدار می‌دهد که او نه در‌ صدد پوشاندن و ناچیزانگاشتن عیب‌ها بلکه در تلاش آشکار کردن و بی‌پرده گفتن آن‌ها است، چرا که عیبی اگر است، با پنهان کردن از بین نمی‌رود. 

 

انتخواب من از سری کتاب‌های رولد دال:

از تمامی کتاب‌هایی که من از رولد دال خوانده‌ام، دنی، قهرمان جهان کتابی بود که بیشتر از همه نظر من رو به خودش جلب کرده بود، چرا که زندگی ساده‌ی یک پدر و پسر روستایی را به نمایش می‌گذاشت که با قهرمانی دنی نوجوان همراه است. و از دیگر کتاب های برتر از نظر من کارخانه‌ی بزرگ شکلات سازی می‌باشد که خوش‌اقبالی یک پسر بچه‌ی فقیر اما معقول را به نمایش می‌گزارد. که همین معقولی او یک کارخانه‌ی بزرگ شکلات‌سازی عجیب رو براش به همراه داره.

 

احساس من از کتاب:

اولین کتابی که من از سری کتاب‌های رولد دال خوندم کتاب لاک‌پشت و آخرین آنها کتاب دنی، قهرمان جهان بود. که همه‌ی آنها از جنگ با افراد رذل و زورگو حکایت دارند و چون من کتاب‌های رولد دال را تقریبآ از زمان کودکی تا حالا دنبال می‌کرده‌ام نوعی احساس نسبت به زورگویی در من به وجود آمد که همین احساس باعث شد تا من هیچ وقت در مقابل زور سر تعظیم خم نکنم و در مقابل آن ایستادگی کنم.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 16:35  توسط فرشید  | 

مجموعه قصه‌های سرزمین اشباح

                                         نوشته‌ی دارن شان

دنیا پر از شبح است. البته نه اشباح وحشی و بدشکل ترسناکی که در داستان‌ها توصیف شده‌اند، بلکه شبح‌های قابل احترامی که عمر بلند و نیروی فوق‌العاده‌ای دارند و برای زنده ماندن باید خون بخورند. البته این اشباه تا حد امکان در زندگی آدم‌ها دخالت نمی‌کنند و آدم‌هایی را که خونشان را می‌خورند، هرگز نمی‌کشند.  

 

کلی گویی من از کتاب:

چون همه‌ی جلد‌های این مجموعه رو نخوندم  پس نمی‌تونم هیچ کلی گویی از این مجموعه داشته باشم. اما تکه‌های کتاب‌هایی رو که از این مجموعه خوندم رو براتون نوشتم.

·         من یک نیمه شبح و دستیار آقای کرپسلی هستم.اسم من دارن شان است.

·         سفری سخت و طولانی بود. ما همراه یک دوست، چهار گرگ و دو آدم کوچولو سفر می‌کردیم.

·     شبح‌ها و گرگ‌ها با هم خویشاوندند. بعضی‌ها می‌گویند که ما از یک اصل هستیم؛ اما گروهی از ما بعدها یاد گرفتند که روی دو پا راه بروند و اسمشان شبح شده است و بقیه گرگ باقی مانده‌اند.

·         به نظر ما، زندگی یک مبارزه است و فقط کسانی در این مبارزه پیروز می‌شوند که می‌دانند زندگی کردن یعنی چه.

·     اشباه موجودات جدی و سختگیری هستند و تا جایی که بتوانند نزدیک به طبیعت زندگی می‌کنند. کمتر شبحی را می‌توان دید که زندگی آرامی داشته باشد.   

 

احساس من از کتاب:

مجموعه قصه‌های سرزمین اشباح، مجموعه‌ای داستانی و هیجان‌انگیز است که من تا حالا پنج جلد از این کتاب رو خوندم و قصد دارم که بقیه‌ی جلدهای این مجموعه رو هم بخونم.

موقع خواندن کتاب خودم رو با دارن مقایسه می‌کنم و سعی می‌کنم که از جنبه‌هایی مثل او باشم چون دارن نوجوانی هم سن منه که تونسته با شجاعتش اعتماد دیگران رو به خودش جلب کنه و این کاریه که خیلی از  نوجون‌ها می‌خوان انجام بدن و من یکی از اون نوجوونام.   

 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 9:33  توسط فرشید  | 

خورشید دلتنگ است. ابر را می‌خواند تا دلتنگ نباشد. ابر می‌آید اما، خورشید را پوشانده است. خورشید ناراحت است و ابر از کار خود پشیمان و می‌گرید و اشک‌هایش سرازیر، و می‌میرد.و خورشید دوباره دلتنگ می‌شود و بار دیگر ابر را متولد می‌کند. و ابر با ذوق زیاد خورشید را در آغوش می‌گیرد. و این خورشید است که ترجیح می‌دهد تنها بماند، تا با ابر باشد و این منم که می خواهم خورشید شوم. پس باید تنها بمانم و با تنهایی خود از ترحم دیگران دوری کنم و با مشکلاتی که در پیش دارم بجنگم. تا خورشید شوم و خورشید بمانم.    

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 18:40  توسط فرشید  | 

هزار و یک سال‌

                   نوشته‌ی شهریار مندنی‌پور

این کتاب برای گروه‌های کم سن و سالی نوشته شده که دوست دارند بدانند غصه‌ها و خوشحالی‌های بزرگترهاچطور هستند. و برای گروه‌های سنی بزرگسالی نوشته شده که دوست دارند یادشان بیاید غم‌ها و شادی‌های بچه‌ها چطور بودند.

 

کلی گویی من از کتاب:

در سیاهی شب، در آن بالا دوازده ستاره به شکل بالی پرنده، چشم‌هایشان به زمین دوخته، شادی‌هایمان را می‌شمارند. تا با شادی‌هایمان، شاد شوند و با شاد شدن‌شان بر درخشندگی خود بیفزایند و با درخشند‌گی بیشتر خود ما را بیشتر شاد کنند. اما! چیزی جز یک مشت شادی کذایی پیدا نکردند که نه می‌شد با آن شاد شد و نه درخشنده‌تر، پس آمدند تا فدا شوند. که شاید ما را شاد کنند و با شادی ما ستاره‌هایی دیگر را بیشتر بدرخشانند. که شاید به هدفشان برسند. اما بی‌خبر از آن‌که آدمی پشت یک نقاب با چهره‌ای متفاوت است.

 

احساس من از کتاب:

با خواندن کتاب در من یک جور احساس بالغ‌تر شدن به وجود آمد. که همین احساس باعث شد تا من از موانع و مشکلاتی که با آنها برخورد می‌کنم فرار نکنم. بلکه رو در رو و تنهایی با آنها بجنگم که شاید از پیروز شدنم یک جور انرژی خواص بگیرم و با شکست خوردنم تجربه‌ای برای موانع دیگر به دست بیاورم.  

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 18:13  توسط فرشید  | 

سلام.

این اولین پست منه.

هر كسى كه اين دفتر يادداشت‌هاى روزانه را باز كند و اين صفحه را بخواند، ظرف ۲۴ ساعت مى‌ميرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 0:14  توسط فرشید  |