بر فراز قلهاي
در آن دورها
ايستادهام
مرا ببين
با تمام وجودم
از درونم
صدايت ميكنم
ندايم را بشنو
چشمانم رو به تو
نگاهت ميكنم
اشك از چشمانم جاري
نااميدم نكن
ببين مرا
در آن نقطهي كور
همان كه تقلا ميكند
چون مورچهاي كور
ببين مرا
تا باور كنم كه هسم
كه وجدم ارزشي دارد
و گذشتهام وجود
ببين مرا
تا به ياد بياورم كه بامني
تا به ياد بياورم كه در تنهاييم تو نيز هستي
و با ور كنم كه هستي
در آن دورها
ايستادهام
مرا ببين
با تمام وجودم
از درونم
صدايت ميكنم
ندايم را بشنو
چشمانم رو به تو
نگاهت ميكنم
اشك از چشمانم جاري
نااميدم نكن
ببين مرا
در آن نقطهي كور
همان كه تقلا ميكند
چون مورچهاي كور
ببين مرا
تا باور كنم كه هسم
كه وجدم ارزشي دارد
و گذشتهام وجود
ببين مرا
تا به ياد بياورم كه بامني
تا به ياد بياورم كه در تنهاييم تو نيز هستي
و با ور كنم كه هستي
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:6  توسط فرشید
|

