وقتی که فضای خونه واسه یکی بد میشه:
من یکی از کسایی هستم که به هر دلیلی احساس بدی نسبت به فضای خونه دارم.
دلیلش ممکنه هر چیزی باشه و من خانواده رو دلیل اصلی این مشکل خود نمیدونم. چون ممکنه مشکل از جانب من باشه.
ممکنه که به گونهای مشکلات احساساتی داشته باشم و یا حتی مشکلات روانی.
اما این هم ممکنه که خانواده یکی از عوامل این مشکل من باشه.
ولی به هر دلیلی که باشه، حالا من باید این مشکل را به دوش بکشم.
چون این مشکل منه.
و تنها موردی که باعث میشه که من نتونم با این موضوع کنار بیام،
اینه که این مشکل من بدون اینکه من بخوام باعث بروز مشکلاتی برای اطرافیانم میشه. مثل خانوادهام.
من باید از خونه دور باشم تا خیلی به فکر این نباشم که تنهام. احساس میکنم باید با دوستام باشم.
مشکل من اینه که کنکور رو سر راهم دارم و نمیتونم به غیر کنکور فکر کنم.
و مشکل کوچیک کنکور، مشکل من رو چندین بار بزرگتر میکنه.
بارها شده که من برای فرار از بار سرد خونه به مدرسه پناه بردم. پیش دوستام توی مدرسه رفتم و یا توی خیلی از کلاسایی که واسه بچههای ضعیف گذاشته میشه شرکت کردم. فعط برای فرار از تنهایی.
با این وضعیت خونه من تمیتونم دل به درس بدم و خیلی وقتا فقط برای یه نمرهی متوسط درس میخونم اون هم با کلی فشار که به خودم میارم.
حالا من که تو رشتهی تجربی درس میخونم و میخوام که داروساز بشم. با این وضعیت چیکار میتونم انجام بدم.
بعضی وقتا واقعآ فکر میکنم که به یه دکتر روانشناس نیاز دارم.