تبليغاتX
هزارویک سال

توی جنگل یه عالمه حیوون وجود داره که هر کدوم زورش بیشتر باشه، دیگری رو می‌خوره و در حقیقت ضعیف میمیره و قوی...

گرچند اونایی که قوی هستند هم سرانجام می میرند

این رو می‌گم غرور برت نداره

در این بین خدا یه حیوان آفرید و ه کم اون رو فراتر از حیوان‌های دیگه قرار داد تا یه جوری قانون جنگل شکسته بشه

برتری انسان تنها عقل اونه

این حیوان نمی‌کشه تا کشته نشه

یعنی از عقل استفاده می‌کنه

 اما همین انسان هم می‌تونه خوی حیوانی‌اش را رو کنه

ولی باید بدونه که با این‌کار قانون جنگل رو برای خودش تعریف می‌کنه

 

اگه تو به دیگری ظلم کنی

دیگری هم به تو ظلم می‌کنه

پس سعی نکن که بیشتر ظلم کنی تا بیشتر زنده بمانی

چرا که نیش کوشکترین حشرات هم رنج‌آور است

پس انسان بودن بهترین راه‌حل است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:35  توسط فرشید  | 

زندگی سخته

باید بمیرم

نه...

زندگی می‌کنم

اون گوشه جام امنه

گریه می‌کنم

تا آخره عمر

همون گوشه

بهتر از مردنه

درست مثل یه کابوس طولانی

درست مثا دختربچه‌های سه سالهکه خیلی زود ناراحت می‌شن و یه گوشه...

 

ولی همون دختر بچه هم اگه یه چیزی...

انگار کلید قفل ابروهاش باشه

می‌خنده

در واقع یه «اگه» وجود داره

 

چرا از این دختر بچه‌ی سه ساله یاد نمی‌گیریم

و چرا به این «اگه» احترام نمی‌ذاریم

 

زندگی خیلی چیزها رو از ما می‌گیره

و خیلی چیزها رو به ما نمی‌ده

اما خیلی چیزها رو هم به ما داده

 

پس چرا نمی‌خوایم درک کنیم که

اگه یه چیزی رو از ما می‌گیره

همون رو یه روزی به ما داده که حالا پس گرفته

و اگه یه چیزی رو از ما پس می‌گیره یا اصلن به ما نمی‌ده

شاید مشکل ما باشیم

شاید ظرفیتش رو نداریم

شاید هم ارزشش رو

و یا این‌که اصلآ تاثیری توی زندگی ما نداره

و یا...

 

خوب چرا از زندگی مشکل می‌گیریم

چرا از خودمون مشکل نمی‌گیریم که می‌شه مشکل‌هامون رو برطرف کرد

یا شاید فکر می‌کنیم که ما مشکلی نداریم

 

اگه مشکل نداریم

پس به این فکر کنیم که

آیا این درسته که ما برای نداده‌ها گریه کنیم ولی برای داده‌ها نخندیم

 

این رو می‌دونم که

اگه بخوایم حتی واسه تعدادی از داده‌ها بخندیم

عمرمون کفاف نمی کنه

پس می‌شه خندید

 

و اگه بخوایم واسه نداده‌ها گریه کنیم

چیزی رو بدست نمیاریم

 

پس می‌شه خندید

و راهی برای بدست آوردن نداده‌ها پیدا کرد

راه در درون خودمان وجود دارد

پس هر بهانه‌ای تنها یک راه برای پنهان ضعیف بودن ما است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 15:37  توسط فرشید  | 

تمام آسمان را گشتم

نبودی شاید هم بودی و پنهان شده بودی

 

آخرین بار بهم گفتی

من کسی رو می‌خوام که خورشید او باشم

تنها من برای او باشم

ولی تو…

 

تمام ستاره‌ها رو توی تاریکی کنار زدم تا به خورشیدم برسم

می دونستم که هر ستاره‌ای یه خورشیده واسه یکی

هچ ستاره‌ای رو لمس نکردم.

 

شاید تو برای من خیلی بزرگ بودی!

شاید هم...

 

من همیشه با گرمای تو زنده‌ بوده‌ام و هستم

 حالا هم

ماه برای من بهتر است

دور از تو و با گرمای تو

 

من خورشیدم را برای تابیدن جاوید می خواهم

نه این که خاموش شود تا برای من بماند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:3  توسط فرشید  | 

 به نظر من آدم‌ها سه گروه هستن:

 

گروه اول:

من هیچ فکری نمی کنم، دیگران برای من تصمیم می‌گیرند و من هم‌جهت با میدان و افکار آنها حرکت می‌کنم و همسو با آنها و افکار و آنها می‌شوم.

بودن یا نبودن من مهم نیست پس بمیرم بهتر است.

 

گروه دوم:

منت هستم و خودم و همین، بدون توجه به دیگران و در جهتی که فکر می‌کنم درست است حرکت می‌کنم. هرگز به اطراف خودم نگاه نمی‌کنم و سعی بر همسو کردن دیگران بر راه درست ندارم.

من راه خودم را می‌روم، آسیب هم نمی‌بینم ولی حس انسانیت من کو؟...

من فردی پست و حقیر هستم که دیگران برایم اهمیت ندارند.

 

گروه سوم:

من هستم و دیگران و خیلی‌های دیگر. من من سعی دارم دیگران را هم‌جهت و هم‌سو با راه انتخوابی خود که بهترین راه می‌دانم کنم.

من کسی هستم که به اجتماع اهمیت می‌دهم، به دیگران احترام می‌گذارم و با آنها همدل می‌شوم. من به گونه‌ای رفتار می‌کنم که در عین احترام به دیگران و تلاش در جهت هم‌سو کردن دیگران با خود، آسیب هم نبینم.

من تلاش خود را برای هم‌سو کردن دیگران و اهمیت به آن‌ها کرده‌ام، و همین اهمیت دارد. هرچند ممکنه افرادی با من هم‌سو نشوند.

 

شما کدام راه را انتخواب می‌کنید؟...   

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:45  توسط فرشید  |