تبليغاتX
هزارویک سال - جهنم زیبا

خانه مثل سردابه‌ای است که از نظر پنهان شده است. وقتی که از نورگیر سقف به زندگی نگاه می‌کنی که در پایین جریان دارد. چقدر عجیب به نظر می‌رسد، حرف‌هایش، صداهایش، حتی باغ هم که از بالا نگاهش می‌کنی، عجیب به نظر می‌رسد، همان باغی که وقتی داخلش هستیم آنقدر قشنگ است، و تو، پلاترو، در داخلش آب می‌خوری، بی آنکه مرا ببینی، یا مثل یک احمق با گنجشک یا لاکپشت بازی می‌کنی!

 

((مهتاب از کتاب من و پلاترو به نوشته‌ی خوان رامون خیمنس))

 

 

 

زندگی چیزیه که تو می‌بینی،  با هر عینکی که به چشم می‌زنی می‌تونی دنیات رو عوض کنی.

واقعآ جالبه نه؟

 

می‌تونی خیلی ساده، شاید ساده‌تر از آب دادن به گل‌های باغچه، یه جهنم رو به بهشت تبدیل کنی.

اما شاید هم با همون آب جهنمت رو خاموش کنی و اون‌ وقت دیگه هیچ امیدی نداشته باشی.

خوب هر کاری شجاعت می‌خواد.

 

آب مال تو

جهنم هم مال تو

می‌تونی شجاع باشی و جهنمت رو بهشت کنی

اون‌وقت می‌بینی که جهنم هم زیباست

یا شاید هم...

شاید هم می‌ترسی که تا ابد با یه جهنم سیاه خاموش و ...

می‌دونی...

بهانه آوردن برای به لجن کشیدن دنیایه به این قشنگی واقعن آسونه

اما این دنیا فقط واسه تو لجن می‌شه

من توی بهشت خودم تا ابد جاویدم

ولی تو...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:6  توسط فرشید  |